ورود به سایت

شعر عاشقانه شطرنجی

در تاریخ : 06.05.92
توسط : admin2
نظرات : 0
بازدیدها : 9502
چاپ مطلب
  • امتیاز منفی
  • 0
  • امتیاز مثبت

رضا مشاطان می گوید:

داستان این شعر جالبه ...

روزی یکی از دوستانم (حمید) گفت: "بیا یه شعر بگیم" ....

گفتم: "مگه شعر دو نفره هم میشه؟" ....

گفت:" یه مصرع رو من میگم از فضای عاشقی و تو هم یه مصرع بگو از فضای شطرنجی " ...

هر چند در نظرم تقابل عظمت عشق با شطرنج بچه گانه بود اما استقبال کردم و البته نمی دونم اون روز چه اتفاقی افتاده بود که پشت سر هم ابیات اومدن و شعر به سرعت کامل شد.

 

 

 

زندگی همچون شرابی ناب بود

گل رخم همچون رخی بی تاب بود

 

سرخوش و سرمست و سرکش می رویم اما چه سود

اسب مرکز را، چه غم از فیل بود

 

آن فریبی بود در دلدادگی

فیل روشن در گمان تیرگی

 

تیر چشمت قلب دنیا را شکافت

شاه خلوت از کمین، جان در نیافت

 

جلوه ای از عشق در آیین تو

بس وزین باشد تک فرزین تو

 

عشوه های تو، ز قلبم جان ببرد

شاه من از این تقابل جان سپرد

 

همچو خورشیدی بُدی وقت طلوع

این همه برتر شدی تو در شروع

 

بس که حیرت کردم ز حسنت ای صباح

صحنه از دستم بشد در هر جناح

 

تا که باشم نیستم غافل ز تو

شهسوار قلب من باشی، منم سرباز تو

 

تا که باشد جان تو در جان و تن

این چنین راندن نباشد کار من

 

مست روی نرگسم، ساقی مده پیمانه ای

بی دفاعم، از چنین قربانی آشفته ای

 

 

دسته بندی : شعر شطرنج
بازگشت
تگهای مطلب :
بازدید کننده گرامی ، بنظر می رسد شما عضو سایت نیستید
پیشنهاد می کنیم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید .

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
آخرین محصولات فروشگاه